ازم که میپرسن میگم برام مُردی
تا میگن احساسم میگم اونم مُردی
اسمت بیاد هرجا
بلند میشم میرم
حتی سراغتم دیگه نمیگیرم
از قاب عکست که رو دیواره
بارونی که تا صبح میباره
از گله سرخی که رویه میزه
اشکام که هر غروب میریزه
معلومه من هنوز دوست دارم
معلومه من هنوز دوست دارم
از دستِ تنهاییِ آغوشم
از رنگ پیرهنی که میپوشم
از حالُ روزم هرجا بارونه
ازین هوای سرده تو خونه
معلومه من هنوز دوست دارم
معلومه من هنوز دوست دارم
اینکه یکی باتو آروم و خوشبخته
برایه من خیلی، تحملش سخته
هی جایِ خالیتو پُر میکنم باغم
اما برای مردم دروغ می بافم
از قاب عکست که رو دیواره
بارونی که تا صبح میباره
از گُله سرخی که رویه میزه
اشکام که هر غروب میریزه
معلومه من هنوز دوست دارم
از دستِ تنهاییه آغوشم
از رنگ پیرهنی که میپوشم
از حال روزم هرجا بارونه
ازین هوای سرده تو خونه
معلومه من هنوز دوست دارم
معلومه من هنوز دوست دارم
نوشته شده توسط تنها در سه شنبه هفتم دی ۱۳۹۵ ساعت 22:29 موضوع | لینک ثابت
برچسب:
نویسنده: یونا رفیعی