دلم با توئه فکر چیزی نباش خودم غصه هاتو به جون میخرم
تورو با خودم هرکجا که بگی تورو سمت لبخند و گل میبرم
تمام منی کم نشو کم نیار با این روزگار و غمش تا نکن
امیدم تویی از ته دل بخند نگاه تو از گریه دریا نکن
اجازه نده ابر بی حوصله لب مرز خنده بباره بره
به روز سیاه و شب شک نباز بگو نا امیدی بزاره بره
به روزای خوبی که پیش منی به آینده ای تازه و دیدنی
به سقفی که پر میشه از روشنی به من فکر کن
تو قلب منی که نفس میزنی کنار تن من تو یه پیرهنی
واسه اینکه باور کنی از منی به من فکر کن
نوشته شده توسط تنها در سه شنبه بیست و یکم فروردین ۱۴۰۳ ساعت 13:41 موضوع | لینک ثابت
برچسب:
نویسنده: یونا رفیعی