چند وقتی هست اینجا چیزی نمی نویسم گاهی یه شعری چیزی میزارم و میرم
چند روز پیشا یه دانشجوهام تماس گرفت باهاش یکم صحبت کردم
خیلی جالب بود طرز فکرش مثل خودم بودمن خیلی قبولش دارم
ببین چه دنیایی شده نسلها هم که عوض میشن باز یه سری عادتها و تفکرات ثابت میمونن
چند روزی هست به حرفاش فکر میکنم و به کوچیکی این دنیا
اینکه بعضیها حتی نمیتونن اون چیزی که هستند باشند
منظورم اینه که باید برن پشت ماسک زندگی کنن وگرنه اموراتشون نمیگذره
کاش یه روزی برسه
که همه همونی که هستند باشند
منظورم اینه که ظاهر و باطن آدما یکی باشه و کسی مجبور نشه ماسک بزنه
البته زمانی این محقق میشه که ما هر کسی را قضاوت نکنیم
اصلا یاد بگیریم تو خیلی چیزها وارد نشیم (فضولی نکنیم) بزاریم هرکی برا خودش اونطوری که دوست داره زندگی کنه
خوب منم دیگه نمیتونم مثل قدیما صریحا حرفمو بزنم مجبورم یه چیزایی را مراعات کنم
چون منم تو همین جامعه زندگی میکنم
همه اینها یه طوری تنهایی و فاصله ایجاد میکنه
برچسب:
نویسنده: یونا رفیعی